تبليغاتX
نفخ صور
آواز تو ارمغان نفخ صور است ××× زان قوَِت و قوت هر دل رنجور است

خوشبخت بشی خواهر عزیزم

«انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را !

«زوّجتُ...» سيب را و درخت انار را !

 «متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌هاي تازه را

گيلاس‌هاي آتشي آب‌دار را !

 «هذا موكّلي...»: غزلم دف گرفت، گفت:

تو هم گرفته‌اي به وكالت سه‌تار را !

 «يك جلد...» آيه‌آية قرآن! تو سوره‌اي!

چشمت «قيامت» است! بخوان «انفطار» را !

 «يك آينه...» به گردن من هست... دست توست،

دستي كه پاك مي‌كند از آن غبار را

 «يك جفت شمع‌دان...»؟! نه عزيزم! دو چشم توست

كه بردريده پردة شب‌هاي تار را !

 مهريّة تو چشمه و باران و رودسار

بر من بريز زمزمة آبشار را !

 «ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگوييد صد! ... هزار!

با بوسه مُهر مي‌كنم آن صدهزار را !

 ليلي تويي كه قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرايط ديوانه‌وار را !

اين بار من به بوسه‌ات افطار مي‌كنم

خانم! شكسته‌اي عطش روزه‌دار را !

 تقدیم به خواهر عزیزتر از جانم و همسر گرامیش ... امیدوارم وقت کنن و یه نیم نگاهی به این وبلاگ بندازن ... برگ سبزی ست تحفه درویش، تنها کاری که از دستم بر میومد همین بود قابلشون رو نداره.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 21:35  توسط <-... |