تبليغاتX
نفخ صور
آواز تو ارمغان نفخ صور است ××× زان قوَِت و قوت هر دل رنجور است
 

   

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

همه می دانیم ...

که بالاتر از ابراهیم شدن در انسان مقامی نیست،

و اینجا همه در نقش ابراهیم ظاهر شدند!

اکنون در پایان حج،

پراکنده نشوید،

 به کشور و شهر و خانه خویش باز نگردید،

 باید پس از عیدقربان

دو روز دیگر بمانید، بنشینید و با هم بنشینید، با هم بیندیشید و به این پرسش همیشه و همه جا

پاسخ بگویید که:

در جامعه

    چه باید کرد؟؟؟

و بیش از آن بنشینید و با هم بیندیشید که:

در حج

 چه کرده اید؟؟؟

 (علی شریعتی)

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:38  توسط <-... | 

 نور باران شد دو عالم زین وصال آسمانی

                                                                 

***برو به کار خود ای دون که در دیار علی ***

***به عالمی نفروشند مویی از زهرا***

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:39  توسط <-... | 

کیستی؟؟؟

 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

 

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

 

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زنده آنها یکی است.

 

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

 

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

 

شگفت انگیز ترین آدم ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم. باز می شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

راستی تو از كدام دسته ای ؟

 

+ نوشته شده در  پنجم آذر 1386ساعت 10:3  توسط <-... |