|
|
|
|
|
این مطلب رو از وبلاگ یکی از دوستان وبلاگ نویسم گرفتم . شما هم بخونید شاید مثل من لذت بردید... تا به حال موفق نشدم براشون کامنت بذارم از همین جا ازشون عذر خواهی می کنم... *** از انديشيدن چه حاصل كه نه تورا ميخواند و نه تورا ميراند، |
||
|
+
نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 23:56 توسط <-...
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش ازازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تورا با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود زان دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی |
||
|
+
نوشته شده در شانزدهم خرداد 1386ساعت 21:53 توسط <-...
|
|
||
|
|
|
|
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید ، آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود. از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند وز همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند ، آدمیت مرده بود بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب ، گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ! آدمیت بر نگشت. قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا زخوبیها تهی است صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است صحبت از موسی و عیسی و محمد نا به جاست قرن موسی چومبه هاست روزگار مرگ انسانیت است من، که، ازپژمردن یک شاخه گل ، از نگاه ساکت یک کودک بیمار، از فغان یک قناری در قفس، از غم یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بردار اشک در چشمان و بغضم در گلوست و ندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست، مرگ او را از کجا باور کنم؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای! جنگل را بیابان می کنند. دست خون آلود را در پیش خلق پنهان می کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان بر جان انسان می کنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان یکسر نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است. |
||
|
+
نوشته شده در ششم خرداد 1386ساعت 11:20 توسط <-...
|
|
||