تبليغاتX
نفخ صور
آواز تو ارمغان نفخ صور است ××× زان قوَِت و قوت هر دل رنجور است

دلتنگم، دلتنگ...

دلم برای خودم تنگ شده ، برای خود خودم، برای عاطفه ای که شیطونی هاش زبون زد خاص و عام بود.چقدر بد آدم دلتنگ خودش بشه.

آخه چند وقته که دل و دماغ درست و حسابی ندارم ، نمی دونم چرا و چطور اینجوری شدم، نمی دونم کدوم از اتفاق های زندگیم منو تبدیل کرده به یه عاطفه ی ساکت و آروم که هی خیره میشه به درو دیوارو میره تو هپروت ،اصلاً نمی دونم این عاطفه ی جدید به چی فکر می کنه ؛  به خودش،  به آیندش،  به گذشتش،  به الانش،  به خانوادش، اصلاً  نمی تونم فکرش رو بخونم ، آخه این عاطفه جدیده خیلی غریبه ست.هی دلم می خواد از خودم دورش کنم اما اون دست بردار نیست ، مثل اینکه تا منو نشکنه ولم نمی کنه.

                                                   ***

این عاطفه جدید بر عکس عاطفه قدیم که سر شار از احساس بود و خیلی راحت احساساتش رو بروز می داد، نه احساسی داره نه می تونه اون ها رو بروز بده، همش تو تردیده با خودش می گه مبادا فلانی بفهمه دوستش دارم ، نکنه اون یکی از احساساتم خبر دار بشه.

این عاطفه جدیده باز هم بر عکس عاطفه ی قدیم که بی توجه به هیچ کس و هیچ چیز همیشه اولین کسی بود که به آدم ها به اونهایی که دوستشون داشت سلام می کرد اینقدر غروره کاذب داره که حتی برای سلام کردن به آدم ها تا دلیلی نبینه محال ممکنه این کار رو انجام بده .

                                                  ***

چقدر بدم میاد ازش، چقدر حالم رو بهم می زنه ، دوست دارم خفش کنم ، دوست دارم تو وجودم از ریشه قطعش کنم.

شاید بهم بخندید و بگید آخه آدم نا حسابی چرا اعترافاتت رو اینجا می کنی؟

آخه می دو نید چیه ! هر چقدر با خدا حرف می زنم اون جوابم رو نمی ده ، ساکت ساکت نشسته تا هی من حرف بزنم ، منم که از متکلم وحده بودن بدم میاد منتظرم تا اون به یکی از حرفام جواب بده .

تازه از اون بدتر اینکه همیشه تو این مواقع می رفتم سراغ حاج آقا دولابی تا کمی از حرف هام رو برای اون بزنم ، اما اون هم مثل خداش ساکت ساکت شده هیچی جوابم رو نمی ده ، حتی وقتی به عکسش زل می زنم تا از تو نگاه مهربونش جوابم رو بگیرم احساس می کنم اون هم از من رو بر می گردونه.

                                                     ***

حالا شما بگید با این اوصاف کجا باید حرف بزنم ؟ کجا ؟ کجا ؟ کجا ؟

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:30  توسط <-... |