|
|
|
|
|
کاش نمی آمدم کاش نمی شنیدم کاش نمی دیدم کاش می مردم آری نازنین کاش اصلا به خانه ات نمی آمدم یا کاش اصلا صدای لرزانت را از پشت گوشی همراهم نمی شنیدم یا کاش اصلا از اول تو را نمی دیدم و دوستت نمی داشتم که حالا مجبور باشم برایت بگریم چه شیرین بود روزی که تورا در میان دوستانم بر گزیدم تا محرم رازهایم گردی چه سخت بود وقتی که مردی با ریش هایی بی ریشه و انگشتری عقیق بر دست تو را از من جدا کرد و من چقدر به این ریش ها و انگشتر ها مشکوکم. و چه سخت تر و سخت تر وقتی به خانه ات آمدم و چشمان زیبایت را همراه با کبودی دیدم و باز چه شیرین بود لحظه ای که تو را در آغوش کشیدم و ناگهان همه چیز از ذهنم دور شد. وچه طاقت فرسا بود آن لحظه ای که مهر طلاق را بر شناسنامه ات دیدم و چقدر گریستم و چقدر گریستی و چه ناتوان بودم من از گفتن حقایق... و دردناکتر از آن این است که دوستانی داشته باشی که هیچ از تلخی زندگیت ندانند و تنها نام بیوه . مطلقه و بی شوهر را برایت به کار ببرند. دوست داشتم و دوست دارم و دوست خواهم داشت فریاد بزنم امان از جهل آدم ها پس کاش می مردم کاش نمی آمدم کاش نمی شنیدم کاش نمی دیدم..... |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1385ساعت 11:16 توسط <-...
|
|
||