|
|
|
|
|
ای بسا مخلص که نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما تا رود بالای این سقف برین بوی مجمر از انین المذنبین پس ملائک با خدا نالند زار که ای مجیب هر دعا وی مستجار بنده ی مومن تضرع می کند او نمی داند بجز تو مستند حق بفر ماید که از خواریّ اوست عین تاخیر عطا یاریّ اوست گر بر آرم حاجتش او وارود هم در آن بازیچه مستغرق شود گرچه می نالد به جان یا مستجار دل شکسته سینه خسته گو بزار خوش همی آید مرا آواز او وآن خدایا گفتن و آن راز او
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1385ساعت 22:23 توسط <-...
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم چرا از بچگی هر بار مادر بزرگم (که خدا رحمتش کنه) می خواست منو بخوابونه قصه ی حضرت ایوب رو برام تعریف می کرد قصه ی پیامبری که خدا بگونه های مختلف امتحانش کرد . به خاطر همینه که هر وقت نام این نازنین فرستاده ی خدا می یاد نا خود آگاه حلقه ای از اشک دور چشمم رو احاطه می کنه تو اون لحظه ها با خودم فکر می کنم آخه یک انسان باید چقدر ظرفیت داشته باشه چقدر توکلش به خدا باشه و چقدر به قدرت خدا اعتماد داشته باشه که اگر معبودش به بدترین شکل ممکن امتحانش کرد بازم بگه راضیم به رضای تو .خدا مال و ثروت آدم رو ازش بگیره دونه دونه ی بچه هاش رو ازش جدا کنه زنش رو در مواجهه با تهمت قرار بده اما باز هم خدا رو به همه کس ترجیح بده . اما میدونم خدا از حضرت ایوب مطمئن بود که اینطوری امتحانش کرد و تو اون لحظات هر بار که شیطان دست از پا دراز تر بر می گشت به خودش می بالید و به خاطر چنین آفریده ای به خودش احسنت می گفت. کاش می شد خدا به خاطر ما هم به خودش بباله . ان شاء الله .
|
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1385ساعت 21:39 توسط <-...
|
|
||
|
|
|
|
|
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده می دارد وگرنه هر دمم از هجرتست بیم هلاک امشب دلم برای تنها راهنمای زندگیم عجیب تنگ است کاش می ماند ومن را در میان آسمان و زمین سرگردان رها نمی کرد برای شادی روح شاد حاج اسماعیل دولابی صلوات. |
||
|
+
نوشته شده در هفتم مهر 1385ساعت 0:11 توسط <-...
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ترجیح می دهم اولین مطلب وبلاگم را به فرازی از دعای خمسه عشر اختصاص بدهم (البته تنها ترجمه) خدای من گناهانم لباس خواری بر تنم کرده است و دوری از تو درماندگی را آرایشم شده است و افزونی لجن گناهانم ماهی دلم را میرانده است ای نهایت آرزویم و ای زیباترین مطلوبم ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیریت زنده گردان . محبوبم به عزتت سوگند که جز تو مر گناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم وشکستگی خویش را جز تو پیوندی نمی بینم. من اینک با بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشتم و پیشانی خشوع و خواری بر در گاه قدرتت نهاده ام . اگر از در رحمت خویش برانیم به کدامین در پناهنده شوم اگر از قله رآفتت فرو افکنیم به کدامین دامنه بگریزم ؟ و صد افسوس از خجلت و رسواییم و هزار فغان از توشه راهم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 18:32 توسط <-...
|
|
||